جدیدترین مطالب
خانه / مناسبت ها / بازگشت خرمشهر به آغوش سرزمین مادری

بازگشت خرمشهر به آغوش سرزمین مادری

سالروز آزادی خرمشهر

خرمشهر یک شهر نیست، نمادی از همبستگی و خواست مردمی است که خاک میهن شان را بازمی­گردانند؛ حتی اگر به پوتین سرباز دشمن چسبیده باشد. خرمشهر یک منطقه مسکونی نیست یک دلتنگی عظیم است؛ که وقتی عزیزی از تو دور می­شود بلافاصله به آن دچار می­شوی. خرمشهر میعادگاهی برای نمونه­ ترین جوانان وطن است که آرزوها و رویاهای خود را زیر پا گذاشتند تا خاک خوزستان زیر پای ایرانیان بماند.

از اول مهرماهی که عراق به محدوده خرمشهر رسید، جوانانی از سراسر ایران به گوشه جنوب غربی آن آمدند تا درآب اروند دست از جان خود بشویند. مقاومت مردم خرمشهر، جوانان دانشجو و کارکنان نفتی به علاوه گروهان کوچکی از تکاوران نیروی دریایی و داوطلبان بومی سپاه؛ رویای عربی صدام را به باد داد. طبق برنامه قرار بود دیکتاتور عراقی، روز اول در خرمشهر قهوه بنوشد. اما سدی سهمگین از رویای یک ملت زهری کشنده در کامش ریخت.

 

ستایش دشمن بعثی

ژنرال عراقی حمدناصر، فرمانده لشگر سوم زرهی می­گفت: "تا دوهفته تصور می­کردیم با یک لشگر زبده می­جنگیم، اما بعدا فهمیدیم دفاع جانانه پیش روی ما، توسط چند جوان غیرنظامی و یک گروه کوچک از تکاور دریایی صورت می­گیرد."

فرماندهی مقاومت خرمشهر را سرهنگ علی قمری فرمانده داوطلب گردان دژ خرمشهر و ناخدا هوشنگ صمدی، فرمانده گردان تکاوران دریایی ارتش ، محمد جهان‌آرا فرمانده سپاه خرمشهر و حبیب‌الله سیاری که یکی از تکاوران زبده ارتش بود به عهده داشتند. گرچه صدام وعده فتح یک روزه خرمشهر، سه روزه خوزستان و دو هفته‌ای تهران را می‌داد، اما با مقاومت سلحشورانه، به اشغال خرمشهر و حصر آبادان اکتفا کرد.

سمفونی خرمشهر، اثر استاد "مجید انتظامی"

 

 

سرگذشت خرمشهر سرگذشت مردان و زنانی است که شگفت انگیز ترین لحظات را در تاریخ این سرزمین رقم زدند آنها یک سبکی زندگی را از خود بجای گذاشتند که تمام مکاتب انسانی در طول تاریخ، در پی دست یافتن به آن بودند. در سالروز آزادی خرمشهر به کتاب "دا" نوشته سیده زهرا حسینی سری می­زنیم که به گفته بسیاری تاثیرگذارترین کتاب جنگ است درباره آن روزها می خوانیم:

"بالاخره ساعت دو، روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱اعلام کردند خرمشهر آزاد شده. چه کسی ‌می‌توانست حال و هوای ما را از شنیدن این خبر درک کند. توی  ساختمان کوشک ولوله‌ایی افتاد، همه یکدیگر را بغل کرده و از خوشحالی گریه ‌می‌کردند

از حبیب خواسته بودم حالا که شهر آزاد شده، مرا در اولین فرصت به خرمشهر ببرد. دلم ‌می‌خواست شهرم را ببینم. هنوز به مردم عادی اجازه بازدید یا بازگشت به شهر برای سکونت را نمی‌دادند. روزی که حبیب گفت: برویم خرمشهر را ببینیم، سر از پا نمی‌شناختم. حال و هوای خاصی داشتم. خوشحال بودم که بعد از حدود دو سال ‌می‌خواهم شهرم را ببینم. فکر ‌می‌کردم خرمشهر همان خرمشهر سابق است . نمی‌دانستم چه بر سرش آمده. وقتی وارد شهر شدیم، همان اول جا خوردم. پلی که روی شط بود و شهر را به قسمت جنوبی‌اش-کوت شیخ و محرزی و نهایتا جاده آبادان- وصل ‌می‌کرد، تخریب شده بود. از روی پل شناوری که به نام آزادی کار گذاشته بودند، رد شدیم و رفتیم آن طرف.

 

آنچه به چشمم ‌می‌خورد غیر قابل باور بود. من شهری نمی‌دیدم. همه جا صاف شده بود. سر در نمی‌آوردم کجا هستیم. هر جا ‌می‌رفتیم حبیب توضیح ‌می‌داد اینجا قبلا چه بوده است. هر جا را نگاه ‌می‌کردم، نمی‌توانستم تشخیص بدهم کجاست، نه خیابانی بود نه فلکه‌ای و نه خانه‌ای. همه جا را تخریب و صاف کرده بودند. همه جا بیابان شده بود و از خانه‌ها جز تلی از خاک و آهن پاره چیزی به چشم نمی‌خورد. فقط میدان‌های وسیع مین ما را محاصره کرده بود. عراقی‌ها راه به راه تابلو میدان‌های مین نصب کرده بودند. آنها آن قدر غافلگیر شده بودند که حتی فرصت جمع کردن این تابلو‌ها را که برای نیروهای خودشان زده بودند، نکرده بودند."

 

آزادی تا آبادی

خرمشهر سه دهه پیش آزاد شد اما هنوز شکوه پیش از جنگ خود را بازنیافته است. شهری که تنش هنوز از زخم های جنگ درد می­کشد و مردم صبورش هنوز، به دنبال یادگاری از جوانان رشیدشان بین ویرانه های می­گردند.

 

 

 

 

[taq_review]

مطلب پیشنهادی

رمضان

چرا نباید روزه بگیریم؟

 طی چند سال اخیر بحث روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان از موضوعات داغ جامعه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *