چرا جمالزاده پدر داستان نویسی مدرن است

ایرج افشار،محمد ابراهیم باستانی و محمد علی جمالزاده

ایرج-افشار-محمد-ابراهیم-باستانی-و-محمد-علی-جمالزاده

محمدعلی جمالزاده را پدر داستان نویسی مدرن فارسی و پیشتاز سبک واقع گرایی در ادبیات فارسی می خوانیم. گرچه جمالزاده تنها ۱۳ سال از عمر ۱۰۶ ساله اش را در ایران گذرانده بود، اما با اوضاع مردم ایران آشنایی داشت. او سبک داستان نویسی فارسی را با مجموعه داستانِ “یکی بود یکی نبود” در اولین سال قرن معاصر متحول کرد. اما مگر در دل این کتاب چه بود که توانست در ادبیات یک ملت انقلابی برپا کند. شاید مهمترین بخش کتاب “یکی بود یکی نبود” دیباچه ی آن باشد، که به عنوان مانیفست سبک واقع گرایی در ایران شناخته می شود. در این مقاله قصد داریم نگاهی اجمالی به این مقدمه بیاندازیم تا موضوع کمی روشن تر شود.

جمالزاده و انقلاب ادبی

جمالزاده معتقد است در ایران “دموکراسی ادبی” وجود ندارد. او از شیوه ی نگارش نویسندگان ایرانی شکایت می کند، چرا که آنها انحراف از سبک پیشینیان را “مایه تخریب ادبیات دانسته” و هر چه می نویسند مقصودشان ادبا و فضلایی هستند که از پسِ خواندن کلمات و عبارت ثقیل بر می آیند. با مقایسه ی سطح سواد ایرانیان با “ممالک متمدنه“، جمالزاده نیاز به ادبیاتی مردمی تر و با زبانی ساده تر را احساس می کند تا مردم ایران هم بتوانند با آنها رقابت کنند. گویی جمالزاده “رومان” را مانند اینترنت امروزی می دانسته است که می تواند به عنوان بستری مناسب برای آشنایی اقوام مختلف ایرانی با یکدیگر عمل کند. البته این بستر به شرطی می توانست کارش را درست انجام دهد که شیوه ی غامض نگاری پیشنیان کنار گذاشته شود و به “جعبه حبس صوت گفتار طبقات و دسته های مختلفه یک ملت” تبدیل گردد.
پس می توان گفت مسئله ی زبان برای جمالزاده اهمیت ویژه ای داشته است، و بی دلیل نیست که در اولین داستان کوتاه این مجموعه، “فارسی شکر است“، آنقدر به مسئله ی زبان پرداخته است و اصطلاحات عامیانه به کار برده است که محکوم به (سوء) استفاده از قالب داستان برای “جمع آوری و حفظ امثال و حکم” شده است. به هر حال، با ساده نگاری و استفاده از عبارات و جملات عامیانه (هر چند به شیوه ای نسبتا افراطی)، جمالزاده در تلاش است سلطه ی ادبیات را از چنگ ادبا و فضلا بیرون آورد و در دسترسی عامه ی مردم قرار دهد. او مثال های متعددی از فلان زبان و فلان کشور و فلان نویسنده می آورد که در کتاب های خود از زبان ساده و عامیانه استفاده می کنند، در حالی که سطح سواد عامه ی مردم آن ممالک از مردم ایران بالاتر است.
نکته ی بعدی در مورد نوشته های جمالزاده شخصیت ها و اتفاقات داستانی هستند. شخصیت های او شخصیت های این دنیایی و واقعی هستند و اغلبِ اتفاقاتی که در داستان های او می افتند به نوعی برگرفته از زندگی شخصی خودش هستند، پس به هیچ وجه رنگ و بوی ماوراءطبیعی ندارند. بدین ترتیب ارتباط گرفتن با داستان و درک آن ها توسط مردمانی که سواد چندانی ندارند آسانتر می شوند. جمالزاده در داستان نویسی خودش سعی کرده است هرچه بیشتر مردم را با داستان نزدیک کند و از این طریق داستان هایش “مدرسه ایست برای آنهایی که نه وقت مدرسه رفتن دارند و نه دماغ و مجال آن را دارند که کتابهای علمی و فلسفی را بخوانند“. علاوه بر این واقع گرایی، عنصرِ دیگری که برای نزدیک شدن به مخاطب استفاد شده است طنزِ شیرینی می باشد که جمالزاده از دهخدا به عاریت گرفته است.
بدین ترتیب بود که پای واقع گرایی و داستان نویسی مدرن به ایران باز شد و ادبیات در میان مردم عامه رایج تر گردید. هرچند جمالزاده به تنهایی بارِ این تحول عظیم را به دوش نمی کشید و در کنار او باید از صادق هدایت و جلال آل احمد و بسیاری نویسنده های دیگر هم نام برد، اما اثری که او بر روی ادبیات فارسی گذاشت و جانی دوباره به آن داد نباید به هیچ وجه دست کم گرفته شود.

محمدعلی جمالزاده
منابع:
• یکی بود یکی نبود، محمدعلی جمالزاده
• صد سال داستان نویسی در ایران، حسن میرعابدینی

Bookmark and Share


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>