خانه / اطلاعات عمومی / از حاجی فیروز و چهارشنبه سوری چه می دانید ؟

از حاجی فیروز و چهارشنبه سوری چه می دانید ؟

حاجی فیروز 

داستان حاجی فیروز (پیروز) که در سالیان بعد با اضافه شدنِ ترانه ی ( ارباب خودم … ) فلسفه اش دگرگون شد، روایت های متفاوتی دارد از جمله، باور مهرداد بهار که میگوید "حاجی فیروز (پیروز)، چون از دنیای مردگان بازگشته صورتش سیاه شده است."

و اما نظر دیگری هم هست که میگوید حاجی پیروز همان سیاوش است که از آتش عبور کرده و گروهی دیگر بر این گمانند که او آتشبان و یا نگهبان آتشکده های زرتشتی بوده و به همین خاطر سیاه شده است.

 

از آنجا که آیین نوروز، آیینی باستانی و مربوط به آریایی ها و حداقل سه هزار سال پیش است نه تنها ابهامات تاریخی بسیار دارد، بلکه می توان حدس زد که در طول زمان با تغییر دین و باورهای مردم، حقیقت تاریخی آن نیز دچار تحریف و تغییر شده است. برای مثال بعید نیست که نظریه ی آتشبان آتشکده از آنجایی شکل گرفته باشد که نام ( حاجی) را به عنوان نماینده یک شخص دینی قلمداد کرده و موجب این فرضیه بشود که این فرد پیش از اسلام آتشبان آتشکده بوده و برای حفظ چهره ی دینی اش نام حاجی به خود گرفته است. هرچند هیچ گونه سند یا نوشته ای که این تصور را تایید کند موجود نیست. و باید پذیرفت که لفظ حاجی و شعر ( ارباب خودم ) در دهه های اخیرو بدون هیچ برنامه و و مطالعه تاریخی به آن اضافه شده است.

 

چهارشنبه سوری و سیاوش

در شاهنامه ، سیاوش پسر کیکاووس، پس از آنکه آیین سپاه راندن و کشور داری را نزد رستم در زابلستان آموخت به کاخ پدر بازگشت و چون سودابه همسر کیکاووس عاشق سیاوش شد برای به دست آوردن سیاوش تلاش های بسیار کرد ( داستانی شبیه به داستان یوسف و زلیخاه ) اما پس از آنکه سیاوش از او برآشفت ، او کیکاووس را خبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کیکاووس هم که از بوی شراب سودابه و بوی گلاب سیاوش پی به معصومیت سیاوش برده بود. اما به توصیه ی موبدان ، آتشی برپا کرد تا گناهکار را از بی گناه جدا سازد. سپس سیاوش با اسب شبرنگ خویش از آتش عبور کرد و سالم بیرون آمد.( داستان ابراهیم )  و پدرش کیکاووس فردای آن روز به شکرانه این تمام شهر را سور داد . که روایتی میگوید فردای آنروز، چهارشنبه آخر سال بود.

شاید بتوان تصور کرد حاجی فیروز (پیروز) همان آتشبانی ست که از سمت موبدان، مژده ی پیروزی سیاوش و معصومیتش را می دهد.

 

اما خانم  شیداجلیلوند که روی لوح اکدی فرود ایشتر به زمین کار می کرد، به نکته تازه ای پی برد که حدس دکتر بهار و ارتباط داستان بنیادین ازدواج مقدس با نوروز و حاجی فیروز را تایید می کند.

 

(( دکتر مزداپور داستان این ازدواج نمادین و اسطوره ای را که بنیادی ترین نماد نوروز است چنین شرح داد:" آناهیتا ( االهه و ایزدبانوی آب و نماد باروری ) که در بین النهرین است عاشق 'دوموزی' یا 'تموز' می شود و او را برای ازدواج انتخاب می کند."

 

دوموزی در این داستان نماد شاه است. الهه یک روز هوس می کند که به زیرزمین برود. علت این تصمیم را نمی دانیم . تمام زیورآلاتش را به همراه می برد. او باید از هفت دروازه رد شود تا به زیرزمین برسد. خواهری که فرمانروای زیرزمین است، بسیار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگیرند.

 در آخرین طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گیرند و فقط استخوان هایش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمین باروری متوقف می شود. نه درختی سبز می شود، نه گیاهی هست و نه زندگی. و هیچکس نیست که برای معبد خدایان فدیه بدهد. آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزیر الهه را برای چاره جویی دعوت می کنند.

در نهایت ،دوموزی (شوهر الههٔ تموز) در نیمی از سال با لباس قرمز و در حال نواختن دایره، دنبک، ساز و نی‌لبک به دنیای زیرزمین می رود تا همسر خود را بازگرداند که آغاز دوبارهٔ باروری در روی زمین است. ))

 

اما به باور من ، قصه ی ازدواج مقدس را میتوان در قصه ازدواج عمو نوروز و زمین یافت و داستان دنیای مردگان احتمالن باید شکل ایرانی افسانه معروف مصریان باستان باشد.

 

داستان ایزیس و اوزیریس

داستان ایزیس و اوزیریس به این شکل است که حاصل ازدواج خدای آسمان ( پدر) و ایزد بانوی  زمین ( مادر) که در زبان مصری (گب و نوت ) نامیده می شوند چهار فرزند ( به تعداد چهارفصل ) دو دختر و دو پسر به دنیا می آیند. که در بین این چهار خواهر و برادر، ایزیس اسطوره معروف مصریان (الههٔ طبیعت، باززایی، تجسم ماهیت سحر و جادوست .) و به باور من تمثیل بهار، عاشق یکی از برادرانش به نام اوزیریس  میشود که پادشاه مصر است. اما برادرش ( ست ) به او حسادت میکند و او را میکشد و جسدش را تکه تکه در مصر خاک میکند. ( تکرار داستان آدم و هوا و چهار فرزندشان و قتل هابیل توسط قابیل )

اما ایزیس که عاشق اوزیریس است و می خواهد از او صاحب فرزند شود به کمک خواهرش تفتیس تکه های جسد او را پیدا میکند و از قدرت جادویی خود استفاده میکند و با نفسش در روح او میدمد و از اوزیریس باردار می شود و از آن پس اوزیریس پادشاه جهان مردگان میشود که میتواند با دنیای زنده گان در رفت و آمد باشد.

 

برای من نتیجه گیری از این داستان ها و بررسی شباهت ها میان اسطوره ها و افسانه ها و تمدن های باستانی که همگی ریشه های یکسان و گاهی نامشخصی برای ما دارد به آنجا ختم می شود که عمو نوروز و زمین همان ( آدم و حوا ) یا همان ( گب و نوت ، خدای آسمان و ایزدبانوی زمین ) است و حاجی فیروز که حتمن نام تاریخی اش چیزی غیر از این است ، افسانه اش هم ریشه با افسانه ( اوزیریس ) یا ( هابیل ) که از دنیای مردگان می آید تا به دیدار همسرش ایزیس که همان بهار است برسد و از او صاحب فرزندی شود . مگر نه اینکه بهار فصل شکوفایی و باروری بعد از فصل یخ زده و سرما زده زمستان است ؟

 

نوشته : هیلا صدیقی – اسفند ۱۳۹۴

 

به این مطلب امتیاز دهید

حاجی فیروز - 9.4

9.4

User Rating: 4.55 ( 1 votes)
 

مطلب پیشنهادی

رمضان

چرا نباید روزه بگیریم؟

 طی چند سال اخیر بحث روزه گرفتن در ماه مبارک رمضان از موضوعات داغ جامعه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *